سایه
خانه ای با سقفی مقوایی
و با زیر بنایی آبرنگی
هر گز سایه بان خوبی نبود
در اوهام اوراق خیس دفترم
آنقدر اشکهایم را نوشتم
که چشمانم تمام شدند
شاید دیر شود
وقتی
تو بیایی و من ...
جای پای خاطره ای شده باشم
بخاطر رفتنت
هیچ کس مجازات نشد
جز سایه ای که به فضای پوچ دیوار محکوم شد
و تو چه میدانی که :
...
آن سایه من بودم
من از سایه بی آفتاب تر شده ام
۱۳٩٠/۸/٩ساعت
۱٢:٢٦ ب.ظ توسط سحر
نظرات ()
تگ ها:
سایه






